من و دنیای من
 
سلام  به همه دوستای گلم
با اینکه اصلا حوصله نوشتن و مطلب گذاشتن نداشتم اما حیفم امد این یکو تو وبم نزارم. راستشو بخواین همیشه برام سئوال بوده که مالزی چطور در عرض 40 یا شایدم 50 سال به همچین پیشرفتی رسیده که از کشور های مهم منطقه محسوب می شه؟؟؟???
قبلا تو 1 مقاله نمی دونم کجا بود در باره مالزی خونده بودم . خیلی جالب بود، کشوری تقریبا فقیر  با مردمی عادی با منبع درآمد کم و بازارهایی شبیه به هفته بازارهای شهر خودمون (( مردم تو 1 منطقه کم ترافیک و پرت دور هم جمع می شن و تولیدات و ساخته دست خودشونو برا فروش می زارن)) چطور به اینجا رسیدن که تو تجارت جهانی حرفی برا گفتن دارن و از 1 کشور مصرف کننده تبدیل به کشوری صادر کننده و صنعتی و امروزی شدن؟ 
تو کف این سئوال بودم که مطلبی براش پیدا کردم که نشون میده چطور تو این بازه 40 - 50 ساله مالزی متحول شد.
برای اینکه دلیل این پیشرفت بدونید باید ابتدا مهاتیر محمد بشناسید که 1 جورایی مثل منجی اقتصادی برای مالزی بود.
ادامه مطلب از دست ندید .




ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: شکوفایی اقتصادی مالزی، مالزی، شکوفایی مالزی، اقتصاد مالزی، مهاتیر محمد،  
نوشته شده در تاریخ 1390/05/8 توسط کوروش ایرانی
بگزار اعتراف کنم!

هر بار آمدم چیزی بنویسم!

از تو و آن روزها! وقتی که به نبودنت فکر کردم!

دستم  لــــرزید و قلمم شکست!

من بی تو عاشقانه نمینویسم!

من بی تو ! عاشقی نمیدانم

تا میخواهم به کسی بگویم که دوستش دارم!

پروانه ای می آید درست می نشیند روی موهایم!

از آن روزها...

فقط و فقط و فقط رنگ چشم هایت مانده توی نگاهم!

همین و بس!

نه دیگر تنم هوس نوازش دست هایت را می کند و

نه دلم هوای عاشقانه هایت را !

تو نیستی! قدم زدن زیر باران برای چه؟!

تو نیستی عکس های پر بوسه برای چه؟

تو نیستی اصلا چرا زندگی؟

یک سال گذشت از آخرین نامه ام برایت!

و هنوز هم پافشاری میکنم به فراموش کردنت!

تند تند مینویسم که این نامه تمام شود! غافل از اینکه یاد تو هرگز

پایان ندارد! من اصلا نقطه های پایان را هرگز نگذاشته ام! که حالا بخواهم..

باران یا برف چه فرقی میکند وقتی همه فصل ها به من و تو حسود بودند؟

فلانی میدانی؟

به دنبال چیزی شبیه چشم هایت میگردم بین این ها!

و نیست چیزی شبیه چشم هایت! شبیه آن رنگین کمان نگاهت!

که بی تابم میکرد...!

ساده بگویم آمده بودم که اعتراف کنم!

هر چقدر هم که بزرگ شده باشم!

هرچند سال هم که بگذرد! من هنوز در آن روز ها زندگی میکنم!

و راضیم به همین خاطرات سیاه و سفیدی که مانده!

به همین عکس هایمان! دو نفره هایمان! عاشقانه هایمان!

من هنوز نفس میکشم پس


هستم!!! 



ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ 1390/04/18 توسط کوروش ایرانی
 عشق خودش خواهد آمد .

 نمی توان از آن فرار کرد .

 عشق خودش آهسته آهسته و در گوشه ای می آید و در گوشه ای از قلب

 مهربانت آرام و بی صدا می نشیند و تو متوجه اش نخواهی بود و بعد 

ذره ذره

 قلبت را پر می کند کم کم مثل ساقه ی " مهر گیاه " در تمام جانت

می پیچد

 و ریشه می دواند به طوری که بی آن نمی توانی تنفس کنی .


اگه خوشت امد ادامه مطلبو از دست نده





ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
برچسب ها: هم خونه، رمان خم خونه، دانلود رمان هم خونه، مریم ریاحی،  
نوشته شده در تاریخ 1390/04/3 توسط کوروش ایرانی
افلاطون می گه: " اگه با دلت چیزی یا کسی رو دوست داری زیاد جدی نگیرش، چون ارزشی نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که دیدنه، اما اگه یه روز با عقلت کسی رو دوست داشتی ، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه

ادامه مطلب

نوشته شده در تاریخ 1390/03/27 توسط کوروش ایرانی

"خواجه نصیر الدین " دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :

در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم , دین ها و آیین ها دیده ام . از "غوتمه ( بودا ) "در خاورزمین تا "مانی ایرانی" در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان " اما " و " اگر " دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این " اماها " مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....

از اسرار اللطیفه و الکسیله


ادامه مطلب

طبقه بندی: عمومی، 
نوشته شده در تاریخ 1390/03/27 توسط کوروش ایرانی
(تعداد کل صفحات:5)      1   2   3   4   5  
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک  
قالب وبلاگ
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic